خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





هر چه کنی به خود کنی...

    می گفت:

    آخر شب خواستم آشغال رو ببرم بیرون. با دیدن گربه ای که زیر سطل فلزی بیرون منزل جا خوش کرده بود، شیطون رفت تو جلدم و به یکباره با حمله ای برق آسا خاستم حالی از این گربه ناقلا بگیرم که دیگه این ورا پیداش نشه.

    نگو که من غافل انگشت شستم رو لای درب و بدنه ی زباله دونی گذاشتم و در فلزی هم با تنه ام درگیر و ناگهان بسته شد و فریادم رفت آسمون. درب رو وا کردم و تا به انگشتم نیگاه کردم از هوش رفتم...

    آخه یکی نبود بهم بگه گربه غذاشو از کجا باید گیر بیاره؟ اصلاً با تو چیکار داشت؟ مرض داشتی؟ ...

    یاد فرمایش امام علی (ع) افتادم که فرمود: پر کاهی را از دهان مورچه ای به زور پس نگرفتم!


    این مطلب تا کنون 14 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : گربه ,
    هر چه کنی به خود کنی...

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده